سيد محمد باقر برقعى
3678
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
آرزو از بخت بد به آرزوى دل نمىرسم * آن موج خستهام كه به ساحل نمىرسم دنيا اگر كه يكسره شور و طرب شود * آن شمع كشتهام كه به محفل نمىرسم با كاروان ناز ، چو از من گذر كنى * آهستهتر برو كه به محمل نمىرسم گويى هزار سال ز من دور گشتهاى * هرچند مىروم به تو اى دل نمىرسم در خواب هم اگرچه سفر كردهام ، ولى * آن كاروانىام كه به منزل نمىرسم اى مدّعى مگوى حديث عبث ، كه من * با وقت كم به صحبت باطل نمىرسم دادى فراق ، روز جدايى ، شب وداع * آه اى فلك به اينهمه مشكل نمىرسم تنهايى است و هجر ، « نكيسا » نصيب ما * آن موج خستهام كه به ساحل نمىرسم رباعيات در عشق ، كجا توان سرافرازى كرد * بايد همه عمر مرد و جانبازى كرد اى عاشق بيچاره كه وصلش طلبى * با آتش عشق كى توان بازى كرد * * * تا نيست وفا و رحم در مذهب تو * كى مىرسد اين لب نفسى بر لب تو ؟ اى آنكه به عشرت گذرد روز و شبت * « روز و شب من كجا و روز و شب تو » ؟ * * * ديشب كه به شهر آرزو مىگشتم * در كوچهء ياد كو به كو مىگشتم پروانهصفت تمام شب را تا صبح * گرد سر خاطرات او مىگشتم * * * شرمندهء آشنايىات بايد گشت * قربان شب جدايىات بايد گشت تا هست وفا و جور از جانب تو * گرد سر بىوفايىات بايد گشت